خیلی خیلی ناراحت شدم نیوشا جون یادم رفته شما کدوم شهر بودین؟ خدایا..واقعا میبینی یه شبه یه درد و میده بعد کلیییییییییییی باید بگذره تا درمون بشه تازه اگه بشه......
دقیقا این مشکلی که بچه های ما دارن همینه
خودتو میکشی کلی لی لی به لالاشون میذاری و تحمل و جون میکنی بعد با یه حادثه که تو زندگی همه هم هست بر میگردیم سر خونه اول
اما از خدا میخوام اینبار دیگه بچه هامون برن رو ب بهبودی..............

مامان ونوسی جون شما اهل کجا بودین؟خیلی متاسفم این بچه ها اینطورین انگار اصلا مادرشونو میبینن بدتر میشن..مامان منم همیشه میگه تو نیستی این بچه خوبه از همه نظر
بچه ها من امروز ارشو برای ماه دوم مهد نوشتم اما اینبار تمام وقت ..چون اگه یه وقت خواستم یه کم دیرتر از 12 برم دنبالش بتونم و دلم شور نزنه واینکه اونجا اصول غذا خوردن و یاد بگیره چون این مدت که مریض بود دوباره اشتهاش خیلی کم شد با وجود اینکه شربت اشتها هم میدادم ...خلاصه با اینکه مهدشو دوست داره ولی صبح که پاشد بره بعد چند روزی که نرفته بود یه نمه لکنت داشت ...منم 2 رفتم دنبالش دلم داشت براش پر میکشید
خدایا بچه ها ار دردی دارن زودتر خوب شن مادرا دل ندارن مریضی و بیماریه بچشونو ببینن
نیلی جونم ارش کلا بهتره یعنی روزای خوبشو میگذرونه نمیخوام اصلا فکرای بد بیاد تو سرم امیدوارم دیگه روزای بد و نبینیم امیدوارم تثبیت شه روش....ببین اون اقا گفت صبح بعد از اینکه بیدار شدی و شب قبل خواب یه مدیتیشن داشته باش..اما همونطور که گفتم مرتب این کارو نکردم..اون اقا گفت یه مدت بعد بهم زنگ بزن و روند و بگو ولی چون یه جورایی خیلی رو دربایسی دارم ازش هی دست دست کردم و زنگ نزدم..اما حتما این روزا میزنگم ببینم چی میگه