بگم واقعا😐
خونه یکی،رفتیم یه شهر دیگه ان.حالا بماند همه جا کثیف و خاک همه جارو برداشته بود خونشونم خیلیی بزرگ بود مخصوصا حیاطشون.
یه مارمولکی هم تو یگی از اتاقاشون زیر تخت بود😐منم درحال سکته پسرشون که 25سالش بود یکم البته بنده خدا شیرین مغزه .مارمولکرو بادست گرفت برد تو حیاط با اره سرشو برید.منم کم مونده بود بیارم بالا😑