بچه ها من خیلی حالم بده .. الانم دارم گریه میکنم و تایپ میکنم.
حالم خیلی بده، دچار وسواس فکری شدم، حس نا امنی و دوست داشته نشدن و دارم.
یه جوری شدم که توی جمع خوانوادگی که میشینم میرم توی اتاق گریه میکنم،صورتمو پنکک میزنم که معلوم نشه دوباره میام توی جمع.
حس میکنم خونوادم دوسم ندارن
26سالمه و مجردم.. با مادرم 6ماهی میشه که قهرم، با برادرمم همینطور.
مامانم منو دوس نداره، همه حواسش به برادرمه، 31 سالشه و من ازش متنفرم. حتی ارزوی مرگشو دارم حس میکنم هیشکی منو دوس نداره همه حواسشون به اونه, اون چی میگه,چی میخواد,رفتار خوانوادم با من سرد شده.. دلم میخواد بمیرم, دلم میخواد برم پیش بابام دلم واسش تنگ شده