2821
2789
عنوان

واستون رمان هری پاتر نوشتم😍کلی تایپ کردم لطفا بیاین دیگه😖

| مشاهده متن کامل بحث + 4049 بازدید | 261 پست
فعلا کار دارم بذار بعدا هروقت سرم خلوت بود تو هم همون موقع تو سایت بودی یه عکس دیگه میذارم.

باچ

تگم کن

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃

مدتی بعد ؛ صدای ورد های : لوموس ) در هوا پیچید.

همه تلاش میکردند چوبدستی های خود را روشن کنند و تقریبا همه ی کلاس اینکار را انجام دادند.آن طرف میز ؛ سیریوس و جیمز مسخره بازی در می اوردند و میخندیدند.از فرط عصبانیت ؛ دوست داشتم همان لحظه درجا گلویشان را بگیرم و فشار دهم.از عصبانیت ؛ چوبدستی ام را بسیار محکم فشار دادم و گفتم : لوموس

از نوک چوبدستی ام ؛ جرقه های ارغوانی رنگ بیرون زد و به همه جای کلاس خورد.چشمم به جیمز و سیریوس افتاد که از فرط خنده ؛ نعره میزدند.

با عصبانیت کتاب و دفترم را جمع کردم و از کلاس پروفسور فلیت ویک بیرون رفتم ؛ که اکنون با نگاهی نگران به من نگاه میکرد...در راه اشک هایم فروریخت.. اخه چقدر دونفر میتونن عوضی باشن..کنار دیوار مینشینم و گریه میکنم.نمیدانم چقدر گذشته است اما ناگهان صدای اشنا و متعجبی مرا به خود می اورد : لی لی... چرا اینجا نشستی

صورت اشک الودم را بلند میکنم و با دیدن او ؛ به طور عجیب و غیرقابل وصفی ؛ اسوده خاطر میشوم.با دیدن چهره ی گریان من ؛ صورت غمگینش اویزان شد.

_باز که داری گریه میکنی...نکنه اون دوتا نخاله چیزی بهت گفتن؟

صورتم را پاک کردم و درهمان حال گفتم : چیزی نیست.فراموشش کن

_کلاس بعدیم تغییر شکله.فکرمیکنم مال تو هم همین باشه اخه رییس گروهتون پروفسور مک گونگاله...بیا باهم بریم الان دیر میشه

به راه افتادیم و از او خواستم در کنار دیوار حرکت کنیم تا سیریوس و جیمز به ما تنه نزنند.با خشم ؛ آنچه را که سرکلاس اتفاق افتاده بود برای سوروس تعریف کردم.او هیچ چیز حتی یک کلمه نگفت حتی از چهره اش معلوم نبود چیزی فهمیده است یا نه.دستگیره ی‌در کلاس را گرفت و گفت : کلاس تغییر شکل.برو تو لی لی.

همین! انگار نه انگار که انهمه تعریف کرده بودم و از فرط خشم میخواستم او را گاز بگیرم.حتی نگفت حق با من بوده است.کمی ناراحت شدم و با دلخوری کیفم را از دستش چنگ زدم و گفتم : ممنون دیگه خودم چُلاق نیستم میرم تو.

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خیلی زود فهمیدیم که پروفسور مک گونگال استاد درس تغییر شکل ؛ کسی نیست که بتوان به راحتی با او مخالفت کرد . بسیارسختگیر بود و در همان حال گفت : تغییر شکل درس پیچیده ایه و من واقعا حوصله شاگردان بی دست و پا و تنبل رو ندارم.پس بهتره خوب تمرین کنید و سرکلاس حواستونو خوب جمع کنید.

هنگامی که این حرف را میزد ؛ به جیمز و سیریوس چشم غره رفت و باعث خوشحالی من و سوروس شد..همین یک روز پیش از خدا میخواستم که در کروه گریفیندور باشم اما حالا کع مجبور بودم قیافه ی تخس آن دو را همه جا ببینم ؛ نظرم کاملا عوض شده بود.حتی حالا حاضر بودم در گروه اسلیترین باشم اما آن دوتا را تحمل نکنم.

در پایان کلاس ؛ بجز من و سوروس ؛ جیمز و سیریوس هم توانسته بودند سوسک هایشان را تبدیل به دکمه کنند و این مایه ی تاسف بود.

به سرسرا امدیم تا ناهار بخوریم و برای کلاس تاریخ جادوگری اماده شویم.همین لحظه رییس گروهمان ؛ پروفسور مک گونگال سر میز امد و گفت : دانش اموزان گریفیندور توجه کنن..دوشیزه رابی لطفا مو بند دوشیزه پرنل رو بده...الان خودشو خفه میکنه.

پروفسور مک گونگال این جمله را خطاب به سوزان رابی گفت که در ان لحظه ؛ کش موی پرنل را به عنکبوت تبدیل کرده بود و او جیغ میکشید.

سپس گفت : الان به جای تاریخ جادوگری ؛ کلاس پرواز دارید.چون خانم بِل ؛ استاد پروازتون باید برای داوری به مسابقه کوییدیچ بره و لطف کردن و تصمیم گرفتن کلاس شماا رو زودتر برگزار کنند.حالا زودتر به محوطه قلعه برید و مراقب رفتارتونم باشید

پرواز ؟ پرواز یعنی چه؟ من که بال نداشتم.نکند میخواهند ما را جادو کنند تا پرواز کنیم و بال دربیاوریم؟کوییدیچ دیگر چیست؟

از آن سوی میز بلند میشوم و برای سوروس دست تکان میدهم و به محوطه قلعه میرویم

سوزان رابی جلو امد و به من گفت : دختره ی نازک نارنجی...دیدی وقتی کش موشو به عنکبوت تبدیل کردم چه قیافه ای...تو حالت خوبه لی لی؟

با صدای سوزان به خود می ایم :

_اره خوبم...اِممم چیزه...میگم تو میدونی چطوری باید پرواز کنیم؟

اگر سوروس بود بی رودروایسی این سوال را از او میپرسیدم.اماحالا که فردی ناشناس بود ؛ موضوع کمی فرق میکرد...

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃

سوزان گفت : منم نمیدونم.راستش من مشنگ زاده ام و چیززیادی از جادو و این چیزا نمیدونم.ولی باید جالب باشه..

از این که یک نفر مثل خودم بود؛ خوشحال شدم.هرکه را میشناختم ؛ هزار و یک جور اطلاعات در رابطه با جادو داشت‌.از سوزان خوشم امده بود.دختری بود با موهای طلایی رنگ و بور ؛ چشمانی درشت و مشکی رنگ و بدنی لاغر و صورتی زیبا...مجذوب نگاهش شده بودم تا اینکه گفت : تو خیلی زیبایی لی لی..

تازه بعد از چندثانیه حرفش رارفهمیدم.همانطور که گونه هایم گل انداخته بود لبخند زدم.سوزان ادامه داد : جیمز و سیریوس خیلی کارهای بدی میکنند...خوب درکت میکنم چون تاحالا چندبار به من هم فحش دادن و منو انداختن زمین.

صدای اشنا و حال بهم زنی از انطرف زمین گفت : به به ببین کی اینجاس...احساس کردم اسم زیبامو از دهن تو شنیدم دختر..درسته؟اوه اره درست گفتی‌‌‌..من خیلی بد رفتارم.کلاه گروهبندی هم میخواست منو توی اسلیترین بندازه ولی...حتما چیزی دیده که اینکارو نکرده.

دستش را به طرف خرمن موهایش برد و آنها را به هم ریخت و با چشمکی به من ؛ از انجا دور شد.آنقدر حالت تهوع پیدا کرده بودم که نمیدانستم چطور ممکن است پرواز کنم و بالا نیاورم.

بالاخره ایستادیم و خانم بل گفت : من وقت زیادی ندارم پس  خیال ندارم فعلا از اصول و قوانین پرواز بهتون یاد بدم.این جلسه فقط میخوام بهتون بگم چطوری از زمین بلند شید.

خانم بل ؛ دست هایش را به هم زد و ۲۰ تا جارو ؛ همزمان از گوشه ی حیاط به سمت ما امدند و هرکدام جلوی پای یکی از دانش اموزان جاخوش کردند.صدای تحسین بچه ها در فضا پیچید.

خانم بل گفت : حالا دست راستتونو بالا بگیرید و بگید : up ! ( بیا بالا)

صدای فریاد های بچه ها پیچید و فقط چند نفر توانستند جارو را بگیرند.آن چندنفر من بودم و سوزان و درکمال  پشیمانی ؛ جیمز و سیریوس.

چرا آنها درهرکاری با من مشترک بودند؟

خانم بل گفت : حالا روی جاروتون مثل یه اسب بشینید و دستشو اروم به سمت بالا بگیرین...همین لحظه جیمز زیر لب خطاب به من گفت : اینجا دیگه اون کله چربی ؛ اسنیپ ؛ نیس ک به دادت برسه ایوانز.دیکه نیست که اگه از رو جاروت افتادی پایین عاشقانه بگیرتت تو بغل و بهت گل رز تقدیم کنه..

سیریوس از خنده ای خاموش می لرزید.از خشم تا مغز‌استخوامم تیر میکشید اما هیچ چیزنگفتم

بعد از یک جلسه پرواز و شام خوردن ؛ وقت خواب رسید.اولین روز جادویی من ؛ انچنان که باید و شاید ؛ موفق پیش نرفت..صدای ترقی از اتاق بغل به گوش رسید و خبر‌از این میداد که جیمز و سیریوس چیزی را منفجر کرده اند...

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃

@کله_گردالی_شوهرمم  

بیاین عزیزان از صفحه ۶ ادامه رمان رو گذاشتم


بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃

@سارا(مامان_سه_ویرانگر)

@خانومدانشجو  

@کوملی  

@جذاب_تو_دلی  

@شا__shadi__دی  

بیاین عشقا ادامه رمان از صفحه ۶ گذاشتم

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
@کله_گردالی_شوهرمم     بیاین عزیزان از صفحه ۶ ادامه رمان رو گذاشتم

مرسی😍مواظب باش نترکونن

❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦قد167😁وزن59🥰😍بعد دوماه ورزش و رژیم از 75ب این وزن رسیدم البته با کمک تاپیک بامداد خمار
نه عزیزم

خوندم بقیشو گذاشتی تگ کن گلم

❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦❤👨‍👩‍👧‍👦قد167😁وزن59🥰😍بعد دوماه ورزش و رژیم از 75ب این وزن رسیدم البته با کمک تاپیک بامداد خمار

عالی بود  قشنگبا قلمت  همه چیز رو تصورکردم .    انگار که دوربین رو گذاشتن جلو رومو من دارم سوروس لیلی رو می بینم   که چجور باهم مهربونن و زمانیکه جیمز و سیریوس لی لی رو اذیت می کردن قشنگ حرصم می گرفت    عااالییی بود   محشر بود   

راستی یادت نره منو دوباره تگ کنیا     

تو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

از جا بلند میشوم و تن خسته ام را مالش میدهم.با خمیازه ای بلند ؛ دختری به اسم سوزان رابی ) را از خواب ...

این دوتا با اینکه کرم داشتن اینقدرا هم بیشعور نبودنا😑😂

قشنگ گند زدی به شخصیتشون با تخیلت😂😂

ولی من اصلا با این موضوع مشکلی ندارم.هرچی این دوتا بیشعور تر سوروسم مظلوم تر.داستانم قشنگ تر.😃😄

حامی_حقوق_اسنیپ#  

عالی بود  قشنگبا قلمت  همه چیز رو تصورکردم .     انگار که دوربین رو گذاشتن جلو ...

خداروشکر که خوشتون اومده عزیزم

چشم شمارو که حتما یادمه❤

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
این دوتا با اینکه کرم داشتن اینقدرا هم بیشعور نبودنا😑😂 قشنگ گند زدی به شخصیتشون با تخیلت😂😂 ولی ...

گفتم یخورده پیاز داغشو زیاد کنم😁❤ولی حالا بزرگتر ک میشن کرم ریزیاشونم کمتر میشه

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز