تاپیک جنبع فان دارع از هرگونع بی ادبی زدو خورد و توهین معذوریم /
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
چرا اینجوریمیکنید اخه😞😞😞😞😞 برمیگرده دو سه روزه برمیگرده
بقران انگار ی تیکه ازقلبم جداشده..
اشکام بند نمیان.نگار تو همه لحظه ها کنارم بود..نمیذاشت تنها بمونم.من ازفردا ب امید کی بیام سایت😭😭😭صبحا باشوق میومدم سایت ک نگارو ببینم و باهاش حرف بزنم..😢دلم میخواد بمیرم ایسان😢