2789
عنوان

سرگذشت واقعی....(کوتاه)

| مشاهده متن کامل بحث + 2369 بازدید | 34 پست

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

بروزرسانی.ام.پریود.شد#  

باید بگی ارضا شد از بس انگشتش کردیم😂😂😂😂😂

(ببخشید یکم بی ادبم😬)

هرگز هرگز هرگز هیچ مردی هیچ زنی را و هیچ زنی هیچ مردی را ن عوض کرده ن درست کرده است این تحفه ایی ک شما میبینید ده بیست درصد خرابتر شده میتوانید او را بپذیرید مبارکتان باشد اگ ن بروید دنبال کارتان و رهایش کنید

بچه دو ساله میشه و از اب و گل درمیاد.

عمه هم بچه بزرگ میورده هم خانه داری و اشپزی.

کم کم این قضیه ازدواج اقا جلال برای خانواده عمه عادی میشه و باهم اشتی میکنن.

پری کم کم بداخلاقی هاش شروع میشه و شروع میکنه به اذیت کردن عمه تا جایی که اتاقشو خالی میکنن و میدن به بچه 

و عمه نبات وسایلشو میبره زیر زمین‌.

مامانم میگه عمه یهو خیلی غمگین شده اما از اونجایی که یک زن نجیب و خجالتی و البته قدیمی بوده به هیچکس نمیگفته و هیچ اعتراضی نمیکرده.

پری و اقا جلال شروع میکنن به شکنجه عمه ولی عمه به هیچکس نمیگفته

یک بار پری میره تو اشپزخونه و میبینه غذا حاضر نیس و با قاشق داغ تمام پشت عمه نباتو میسوزونه

یک سال به این روش میگذره د بدترین بلاها سرش میاد

ولی خب چون یک زن قدیمی با تفکرات قدیمی بوده و میترسیده و یا حالا هرچی اعتراضی نمیکرده و تحمل میکرده

تا اینکه همسایه ها میفهمن و میرن به خانواده عمه نبات میگن

پدر عمه میاد و میبرتش و طلاق عمه نباتو میگیره.

چند سالی میگذره و یک خواستگار برای عمه میاد.

یک مردی ک همسرش فوت شده و بچه هاش ازدواج کردن و دنبال بچه نبوده فقط میخاسته یک همدم داشته باشه

ازدواج میکنن

و عمه نبات بعد چندین سال در کمال ناباوری حامله میشه

همه خوشحال بودن 

مامانم میگ من کلی گریه کردم که عمه بعد این همه رنج ارزو به دل نرفته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز