ساعت ۱۲ امروز خوابیدم دوازده ظهر خواب اشفته دیدم دیدم حالم بده دخترم بغلمه میگم تا فردا زنده ام حالم بده خودم از مرگ میترسیدم الان بخاطر دخترم میترسم امشب بغلش کردم گریه کردم دلم میخواد بزرگ شدنشو ببینم حالم خیلی بده باز یه مدته خواب اشفته ام شروع شده احساس افسردگی میکنم حالم خیلی بده یعنی فردا این اتفاق می افته؟ اصلا حالم خوب نیست
دیشب تو خواب یکی از پشت غافلگیرم کرد.با تبر محکم از پشت زد به سرم. کاملا میدونستم که قصد تجاوز داره. تو لحظه مرگ دلم برای همسرم سوخت فقط. با وحشت بیدار شدم با خودم گفتم چرا موقع مرگ اصلا یاد بابا مامانم نیفتادم اونا که برام ارجحترن
ب این فک کن داری تو عزوسی دخترت با ی لباس خیلی شکیل و ی میکاپ خفن میچرخی و همه میگن به به عروس چ مادر جوونو خوشگلی دارع و همه کلی از تو و دخترت تعریف کنن
گفتم بالاتر دوساله تر از مرگ خودمو عزیزانمو دارم یه مدت خوب بودم بازم ترسام برگشته فککنم افسردگی هم ...
قربون دلت برم من ایتجوری ک نمیشه حداقل برو پیش ی مشاور بعد این محدودیتا توزوخدا روحتو ازین زخمی تر نکن از دوروزه دنیا لذت ببر میدونم حق داری میترسی عزیزاتو از دست بدی ولی ب این فک کزدی ک ممکنه با این حجم از غصه خوردنت خدایی نکرده خودت از دست بری؟ اونوخت سر عزیزات ک انقددددددد برات با ارزشن چی میاد؟؟؟؟