یبار مامانم قابلمه ی غذا که نصفش پر استامبولی بود رو گذاشته بود رو اجاق گاز واسه بابا و داداشم
بعد بابام فکر کرده بود برای اونه کل قابلمه رو خورده بود اون روز کلللی خندیدیم طفلک بابام خجالت کشیده بود میگفت من فکر کردم برا من گذاشتی فقط
بعد مامانم گفت اصلا خوردی نوش جونت مشکل اینجاست چطور تونستی نصف قابلمه رو بخوری!!
بابامم گیج شده بود میگفت نمیدونم😂😂😂😂
فداش بشم دلم براش تنگ شد❤️