برادرشوهرم خودش با دختره دوسته و.پسندیده و بعد دیشب با خواهر شوهر و مادر شوهرم و اینا رفتیم خانواده عروس فقیر بودن بنده خدا ها تا خواهرشوهرم خونه زندگیشونو دید اخماشو کرد.توهم سرش تو گوشی پچ پچ با من حرف میزد😕😕😕 دختره خیلی لاغر و سبزه بود قیافه اش جالب نبود حالا هرچی هست مهم خودشونن که پسندیدن خواهر شوهرم تو همون مراسم خاستگاری جلو بقیه یواش بهم گفت عکسش کجا خودش کجا همشششش فتوشاپ بود😯😯😯 من لبخند زدم فقط یه کلام حرف نزدم بعد خواهرشوهرم از این قرتی ها و دماغ عمل و ژل لب و فلان ولی اونا ساده و بی ریا بودن خواهرشوهرم یجوری خودشو گرفته بود تازه اولی که رفتیم خونه شون قدیمی بود تا میخواستیم بشینیم خواهر شوهرم بلنذ گفت مانتوم کثیف میشه دیوار ها گچ پس میده سریع بیچاره ها پشتی اوردن واسش خیلی دیشب خار و خفیفشون کرد دختره هم گفته هر چی شما بگین برادرشوهرم بهش گفته پنج تا سکه اونم گفته باشه تازه قبول کرده تو یه اتاق خونه مادرشوهر بشینه و دختره متولد 80
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اینو گفتی یادم ب خودم افتاد. چند وقت پیش رفتیم خواستگاری برا داداشم... درو ک باز کردیم دختره رو دیدیم همه فشارمون افتاد دختره زمین تا آسمون با عکسش فرق میکرد هیچ کدوممون راضی نبودیم جز بابا و داداشم.. ولی هیچی نگفتیم یکم حرف زدیم زود پاشدیم برگشتیم