2777
2789
عنوان

داستان زندگیم 😃😃😃😃

| مشاهده متن کامل بحث + 1575 بازدید | 59 پست

این دوبار دیگه اومد زنجان هردفعه با کادو وسوغاتی 

بابام اینو کشید کنار گفته بود بهش دخترمن ضربه خورد این از دیوار راست راه میرفت ولی حالا لبخندش هم مزه تلخی میده بخواد ناراحت بشه دیگه من میدونم من داداشم رو  روی این کنارگذاشتم تو که دیگه جای خود داری شوهرم گفته بود عمو مراقبشم زد ۲۵ خرداد امودن خواستگاری باتمام تلخی هام چون بابام گفت تایید میکنم منم قبول کردم من ازش دوری میکردم ما ختی ازمایش هم تنهایی نرفتیم ۳ نفر باهم بردیم ازتنهایی باهاش میترسیدم

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

با تمام ایناخطبه عقد خونده شد واقعا برق خوشحالی تو چشمای همه بود شوهرم فردای عقد من و گذاشت رفت تهران دو روز نبود برگشت اومد به بابام گفت عمو اجازه بدین ببرمش تهران بابام گفت زنته اختیارش دستته ولی برای چی گفت عمو یه خواب خوش ندارم همش کابوس میبینم پسرعموش داره اسید میپاشه رو صورتش باباهم میترسید این کارها واسه پسرعموم با اون پرونده درخشان کاری نداشت که

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

شوهرم تصمیم گرفت عروسی اولین فرصت دوماه نشده بود که عروسی رو راه انداخت منو صبح میبرد خونه بابام فردا صبح برمیگردوند ترسش بیجا هم نبود چون یه دفعه کارت عروسیم رفت جلو درخونه عموم جلو چشمای همه پاره کرده بود بلاخره عروسی هم تموم شد عموم نه خودش اومد نه کسی ازترسش تونست بیاد🤣🤣🤣یه عالمه غذا موند رو دستامون 

البته خیلیا هم سو استفاده کردن به مادرم گفتن راه دوره ال وبل 

شوهرم خیلی خیلی مراعتم رو میکرد محبت میکرد دوستم داره انقدر که واقعا عاشقش شدم

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂

سه ماه بعد عروسیمون من بچه خواستم شوهرم مخالف بود میگفت خودت بچه ای گفتم نه تنهام من بچه میخوام دوست دارم قبول کرد نتیجه ش شد پسرم بعدزایمان چون طبیعی بودم شوهرم تا ۸ ماهگی همش سرپا بود فقط  پسرم رو نگه میداشت شبا به من میگفت تو بخواب عین مادر بهم میرسید الانم آرامش کنارهمیم نه که مشکل نداشته باشیم نه خیلی مشکل داریم ولی ماکنارهم حل میکنیم همه زندگی ها پستی بلندی داره ماهم داریم

با من در نیفت من عفریته امممممممممممم😂😂😂😂😂
سه ماه بعد عروسیمون من بچه خواستم شوهرم مخالف بود میگفت خودت بچه ای گفتم نه تنهام من بچه میخوام دوست ...

خدارشکر

خدا نگهدارتون باشه

باهم خوش باشین

درسته زندگی همه بالا پایین داره

ولی خو فکر میکنم یکی بیشتر یکی کمتر


خدا خودش مشکل همه رو حل کنه  


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792