شوهرم تازه از ماموریت اومده دیده تو خونه بعضی چیزها تموم شده رفت فروشگاه خرید شد نزدیک دویست تومن بعد یه آقاهه قبل اون واستاده بود حساب کنه نال اون شد 2.5 تومن....سلام علیک گرم هم داشت با پرسنل فروشگاه بعد که اون رفت شوهرم به صندوقداره گفت آشناتون بود اونم گفته تقریبا بعد شوهرم گفته شغلش چیه صندوقداره گفته تو کوکاکولا کار میکنه.....حالا اون سری شوهرم نبود من رفته بودم سوپر محله چیزی بخرم یه پیرمرد معلوم بود کار بازیافت انجام میده اومده بود میگفت با هزارتومن چیزی هست بخرم برای دوتا نوه هام میخوام چیزی که دونه یی پونصد باشه...دلم خون شد فروشنده هم هی محلش نمیکرد به کار مشتریهای دیگه میرسید اینم همینجور با نهایت خستگی سرپا بود من اومدم اون هنوز بود
اسی کاش بعداز این که واسه اون پیرمرد ناراحت شدین واسه اون مرد دیگه خوشحال می شدین از اینکه یه هم وطن داره واسه زن و بچه اش خرید می کنه از اینکه محتاج نیست از این دستش پیش کسی دراز نیست .....