سلام بچه ها من از چندسال پیش که مادر بزرگم جلوم افتاد از پله ها پایین و فوت شد دچار بیماری اضطراب و استرس وافسردگی شدم اول از ناخن خوری شروع کردم تا الان که خون میخورم وهیچ اعتماد بنفسی ندارم سه سال رفتم پیش یه روانپزشک اما فقط قرص میداد من یازده سالم بود شبا هشت تا قرص باید میخوردم واسه همین تصمیم گرفتم نرم ولی بعدش شروع کردم به زخم کردن بدنم و خوردن خون وقتی خون بقیه ارو هم میبینم وسوسه میشم حتی سر امتحاناتمم اگه ده ساعتم خونده باشم یه چیزایی رو از استرس واضطراب یادم میره هیچکس نمیدونه چقدر سختی میکشم آرزوم اینه بورس بشم اما هرچقدر میخونم سر امتحان یادم میره خسته شدم دیگه شما میتونین کمکم کنید🥺💔