رفیق شوهره ابجیم همینطوری بود هروز زنگ میزد یا براش لباس میخرید اصن بدون اون خرید نمیرفت زنگ میزد بیا با هم بریم یه لباس میخوام بهرم تو انتخاب کن
میدونی چرا اینطوری بود
چون خیلییی صمیمی بود باهاش با هیچ کس دیگه اینطور راحت نبود روش حساب میکرد بهش اعتماد داشت باهاش راحت بود
نیاز داشت ک به یکی اینطوری محبت کنه و از طرف مقابل هم محبت میدید الجیم بهش گفت رابططو کم کن شوهر ابجیم دیگه کم جواب میداد
الانم ابجیم طبقه ی بالای دوسته شوهرش زندگی میکنه
بد بین نباش حالا اون بیچاره حتما نمیتونه به کسی اعتماد کنه شوهرتو خیلی قبول داره داره بهش محبت میکنه عزیزم