خنده می بینی ولی از گریه دل غافلی
برخنده های تلخ من برگریه هایم عاملی
بادست مراپس می کشی باپابه پیشم میکشی
دل را چه آسان می بری
بردل شکستن طالبی
گویی بمان تا نشکنم دل می فریبی ساده ام
گویم شده ام دردانه ای زهی خیال باطلی
باری ازارم مده برداردست ازدست دل
گیردتوراآه من داردخداهم ساعلی