یادمه دوران مدرسه من تا دیروقت بیدار میموندم همیشه درس میخوندم دیگه سه، سه و نیم بامداد دیگه بیهوش میشدم و تا خود دوازده ظهر یه سره میخوابیدم
تو اتاقم اونموقع ها دوتا قالی دوازده متری از این قدیمی ها و فوق العاده سنگین بود
به حالت ایستاد گذاشته بودیم کنار دیوار
یادمه اونشبم دقیقا ساعت سه بود که دیگه رفتم بخوابم
دم صبح از خواب پریدم صدای اذانم میومد بچه ها من سرمو از رو بالشت برداشتم به حالت نشسته تو رخت خوابم بودم حتی حوصله نداشتم چشمامو باز کنم شاید بیست ثانیه بعدش دوتا قالیه باصدای خیلی بدی دقیقا افتادن رو بالشته فقط خدا میدونه چی به من گذشت....💚💚🌹