هفته قبل مادر شوهر اومد شهر ما بره دکتر فشارش بالا بود و سردرد و لرز داشت دو روز خونه من موند ک دکتر گفت احتمال کرونا یا آنفولانزا داری برگشت شهر خودشون گفت بچه هات میان دور و برم مریض میشن دو روز بعد من به شدت سردرد شدم و لرز داشتم و یکم گلو درد خییییلی نگران شدم مرتب مایعات خوردم به شدت حالم بد بود با گریه برا خودم سوپ میپختم دو تا بچه کوچک دارم همش کوچیکه بهانه داشت و میخواست بغل بشه تا شوهرم اومد بدون اهمیت دادن گفت برو استراحت کن نهار و آوردم یکم ایراد گرفت منم با بدبختی ظرفا رو شستم ولی از سردرد خوابم نبرد باز شب شد و شام درست کردم خیلی احساس بی کسی کردم همش اشک ریختم وقتی فهمید رفت بیرون هویج و میوه خرید اومد و ابهویجی درست کرد و بهم داد دیگه با مسکن و اینا خوابیدم فرداش کلا پادرد بودم و علایم دیگه ای نداشتم ولی همه کارای خونه رو کردم و نهار پختم اومد چلوگوشت بودغذای مورد علاقش سه تا قاشق خورد و پا شد گفتم چیشد گفت نمیتونم بخورم فرداش باز سر نهار سفره رو کشیدم هر چی صبر کردم نیومد سرش تو گوشیبود منم ناراحت شدم و شروع کردم بالاخره اومد خورد و رفت خوابید منم پاشدم براش کیک درست کردم که باید با چایی یه چیزی کوفت کنه و.همچنان تمیزکاری و کیک و اذیت بچه ها تموم شد و فهمیدم من هیچ بویی رو احساس نمیکنم چند بار بهش گفتم وای فکر کنم کرونا باشه من بویایی ندارم یهو داد زد دیگه اسم کرونا رو نیاز خاک بر سرت کنم مردم تو بیمارستانن قبول نمیکنن کرونا دارن تو برا خودت حرف در بیار........ بقیه پست بعد
hasti😛😎🐍ببخشید درخواست دوستی جدید قبول نمیکنم 💔ممنون میشم درخواست ندید تا شرمنده نشم😘❤باردار نیستم تیکر رسیدن به هدفم هست دوستان ❤💃 احساس میکنم یک فضانورد تو اقیانوسم!!!🙂🙃
hasti😛😎🐍ببخشید درخواست دوستی جدید قبول نمیکنم 💔ممنون میشم درخواست ندید تا شرمنده نشم😘❤باردار نیستم تیکر رسیدن به هدفم هست دوستان ❤💃 احساس میکنم یک فضانورد تو اقیانوسم!!!🙂🙃
چرا امروز همه پا رو دم من میزارن😂 فاطی برو پیوی پیام بده اینجا مزاحم بعضیا میشیم😂
باشه 😫
hasti😛😎🐍ببخشید درخواست دوستی جدید قبول نمیکنم 💔ممنون میشم درخواست ندید تا شرمنده نشم😘❤باردار نیستم تیکر رسیدن به هدفم هست دوستان ❤💃 احساس میکنم یک فضانورد تو اقیانوسم!!!🙂🙃
آره من موندم مجبور بودم الان ک کرونا دارم جام هیچ جا نیست بچه هامم گناه دارن اومد اصلا نگاشم نکردم وقتی مقصره مهربون میشه چند بار گفت چیزی لازم نداری بری بیرون بگیری خودش نره من برم بیرون اخم کردم جواب ندادم و کلا تا الان قهرم باهاش ظهر هم اومد از ترس اول دستاشو شست و بچه ها رو صدا کرد بیایین نهار مامانتون الان گازمون میگیره اونا هم طبق معمول سیر بودند منم نرفتم اصلا میل ندارم ب غذا ن مزه ای حس میکنم ن بویی هیچ لذتی نمیبینم الآنم رفت سر کار مامانشم بیمارستان بود برا کرونا چون حالش خوبه خودش میخواد رضایت بده ترخیص بشه بیاد دیگران رو کرونایی کنه اصلا رعایت نمیکنه فقط ماسک میزنه بیرون ولی همش تو خونه خواهراش و بیرونه