سلام پدرشوهرو مادرشوهرم خیلی پیرن از روستا اومدن شهر چون خیلی روستاشون الان سرده طفلیا طاقت سرما نیاوردن حالا اومدن شهر تقریبا سه ماهه یه خونه شهر دارن چسبیده به خونه برادرشوهرم با اینکه بچه زیاد دارن اما هیچکدوم وظیفه خودش نمیدونه غذا درست کنه بفرسته واسه مامان باباشون من تو این سه ماه تقریبا هرروز غذای مقوی با ابمیوه طبیعی درست کردم دادم شوهرم ببره خواهر شوهر بزرگمم خیلی غذا درست میکنه اما بقیه اصلااااا حتی جاریم که خونش چسبیده بهش هیچی تاحالا نبرده حالا تو چت گروهی با جاریا همینجور به شوخی گفتن کعچه من دارم خودشیرینی میکنم منم خندیدم گفتم چقدر شما زرنگین از کجا فهمیدین