من قبل از همسرم با یکی دوست بودم اولش خواستگارم بود مامانم اینها مهریه رو سنگین گرفتن اونام ترسیدن ، چندسال بعد باهم دوست شدیم بیخبر از خانواده ها ، خیلی برام قشنگ بود یعنی اونجا عشق رو تجربه کردم ، انقدر براش میمردم اگه بدونی به چه ذلتی شد ، خلاصه نشد به هم برسیم من خیلی حالم بد بود ، ولی اونجا نمیفهمیدم تا با شوهرم اشنا شدم ، ی چیزی میگم خدا برام حفظش کنه چشم بد دور ، شوهرم شده همه کسم ، باورتون میشه روزی هزار بار میگم شکر اون رفت ، مادرشوهر مهربونم کجا اون خانم مادر اون کجا ، خداروشکر راضی باش به حکمت خدا ، انشالله بخت بهتر گیرت میاد ، معجزه خدا زیاده ، شاید الان دلت سوخته حرفمو نمیفهمی ولی مطمعنم اروم میشی برات سوره والعصر زیاد میخونم به نیتت ، خودتم زیاد بخون ، توکل به خدا گلم