2777
2789
عنوان

دعوای خیابونی

2134 بازدید | 52 پست

تاحالا داشتین؟؟؟؟من با یه تیپ معمولی وایساده بودم گوشه خیابون منتظر تاکسی که همسرم زنگ زد گف کارت تموم شده من نزدیکم میرسونمت خونه یه چنددقیقه صبر کن تا برسم😥😥یه اقای مسنی ول کن نبود هی حرفای زشت بهم میزد... جامو عوض کردم دوباره اومد حرف بد (جنسی)زد.داشتم از خجالت آب میشدم یه دفعه همسرم رسید سریع سوار ماشین شدم رنگم پریده بود همسرم گفت چیه؟ناخودآگاه گریه کردمو گفتم اون اقا حرفای بد بهم زده....همسرم مثل دیوونه ها عصبی شد و بدون اینکه ماشینو خاموش کنه پیاده شد....به مرده گفت

قبلا از دست جوونا تو خیابون امنیت نداشتیم حالا جاشون رو دادن ب کفتار های پیر ...خب؟؟

من زنی هستم "آزاد" ! در فطرت من "حیا" نهاده شده ، میدانم کجا باید "شرم" کنم و کجا میشود "رها" بود .. "تو به من نیاموز"  

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

 حالا اون‌کودن از بدبختی خودش یه حرفی زد گریه چیه دیگه😥😥به شوهرت چرا گفتی مثل بچه ها که میرن به خانم ناظم میگن🙄. زبون نداشتی همونجا آبروشو ببری تا بین مردم اونجا خیط شه؟

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀

به مرده گفت چه شکری خوردی؟مرده هی میگف دروغ میگه اقا دروغ میگه!!!(حتی سوار ماشینم شدم باز داشت بهم زل میزد فهمید به شوهرم گفتم) شوهرم دستشو بلند کرد یه سیلی زد بهش افتاد کف آسفالت... انقدر زدش که مرده به گریه افتاد جای انگشتر و حلقه اش رو صورتش بود خیلی کنک خورد یه لحظه شوهرم دستشو بلند کرد و ایستاد مرده پاشد و شروع کرد به فرار ..... تو خیابون داد میزد دزد کمک کمک.... شوهرم بیخیال نمیشد 😥😥😥من خیلی ترسیدم ازش خواستم دست برداره میلرزیدم

به مرده گفت چه شکری خوردی؟مرده هی میگف دروغ میگه اقا دروغ میگه!!!(حتی سوار ماشینم شدم باز داشت بهم ز ...

دیگ واسش درس عبرت شد سر پیری معرکه گیری نکنه

من زنی هستم "آزاد" ! در فطرت من "حیا" نهاده شده ، میدانم کجا باید "شرم" کنم و کجا میشود "رها" بود .. "تو به من نیاموز"  

منم یه شب داشتم از دانشگاه برمیگشتم داشتم پیاده میومدم تا شوهرم بیاد بعد یه موتوری هی رد میسد کنارم و نگا میکرد بعدم یدفه دست زد به باس نم تو خیابون!!!خیلی شوکه شدم تا شوهرم اومد رفته بود

من هر شب به امید یه معجزه بزرگ میخوابم...به امید اینکه وقتی چشمامو باز میکنم تو کنارم نشسته باشی...با دستای کوچولوت بزنی رو صورتم و منو صدا کنی....روی پاهای کوچولوت وایسی و بپری بغلم🥲🥲🥲من تمام نی نی سایتی ها رو انسان های محترمی میدونم......به عقاید و نظرات همشون احترام میذارم ولی این رو دلیلی نمیبینم که نظر خودم رو نگم همه ما انسانیم،موجود اجتماعی هستیم پس لازمه عقایدمونو باهم به اشتراک بذاریم.تبادل نظر کنیم.....گاهی لازمه تغییر بدیم نظراتمونو.....پس دوست عزیزم اگه با نظرم مخالفی میتونی ریپ بزنی و نظرتو بگی من این توانایی رو دارم  که با هم تبادل نظر کنیم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108