دیشب شوهرم خونه نبود بچه هامم خوابیده بودن یهو صدای ظرف و ظروفامون از تو آشپزخونه آمد انگار یکی تکونشون میداد
اول فک کردم شوهرمه آمده رفتم نگاه کردم همه جای خونه رو کسی نبود در خونه رو قفل کردم دوباره آمدم بخوابم دوباره. صدای طرفای شیشه ایمون آمد وای اینقدر ترسیدم ب مامانم زنگ زدم
نه شوهرم خوابه همه جا تاریکه منم به شدت ترسوام...کنجکاو شدم اومدم تو تاپیک تخسیر خودمه😣
خدایا خودت معجزه کن برامون ما هم صاحبخونه بشیم دوستی که امضامو میخونی میشه لطفا به نیت حاجتم یه صلوات مهمونم کنی🤗...من به دعا در حق همدیگه خیلی اعتقاد دارم مطمئنم دعاهاتون برام معجزه میکنه...مرررررسی 😘😘
۱۰سالم بود رفتم از اتاقم صدا میومد رفتم چراغشو روشن کردم دیدم مداد رنگیهام بالا پایین میپرن یه لحظه ک چراغ روشن شد وایسادن بعدش افتادن زمین! خیلی ترسیدم رفتم گفتم هیشکی حرفمو باور نکرد شب موقع خواب کنار مادرم خوابیدم ساعت ۳نصفه شب بود دیدم یکی از پام میکشه انقد ترسیدم پاشدم دیدم کسی نیست باز فردا گفتم هیشکی حرفمو باور نکرد! خلاصه تو خونه فهمیده بودن ترسیدم و کنارشون میخوابیدم! یه شب بابام تشنش میشه میره آب بخوره میبینه من نیستم همه جارو پامیشن میگردن بعدش میرن حیاط میبینن پتو رو پیچیدم ب خودم دارم از دره حیاط بالا میرم میان منو میگیرن. خلاثص برام دعا نوشتن ترسم تموم شد