سلام خدمت نی نی سایتی های عزیز یه تاپیک دیروز گذاشتم نرسیدم کاملش کنم ،ببخشید. من یه زندایی دارم ۱۳سال از خودم بزرگتره ،خیلی خیلی دوستش دارم عین دوتا خواهریم و خیلی صمیمی هستیم ،ولی متاسفانه چند روزه باهام قهره ، قضیه از این قرار بود مهمان بودیم منزل اون ها و از روی صمیمیت یه شوخی کوچولو باهاش کردم ، توی پذیرایی خونشون ایستاده بودیم من متوجه نشدم که پسردایی کوچولوم داره از اطاق بیرون میاد ، من و خواهرم و زندایی بودیم ،حالا سر اون قضیه چند روزه که باهام قهره و میگه جلوی بچم غرورم رو شکستی ،تا ابد باهام کاری نداشته باش 😔😔😔سر این موضوع خیلی ازم ناراحته و منم خیلی عذاب وجدان دارم هر چی پیام میدم و زنگ میزنم جواب نمیده ،دارم دیوونه میشم
حالا خوبه بچه اش کوچیک بوده انقدم شوخیت ناراحت کننده نبود بنظرم
هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی زن امانت است نه برای اهانتزن