2821
2789

دوستان طبق قولی که دادم میخوام داستانارو شروع کنم امشب این داستانو‌میذارم براتون...

دوستان این داستان از این پیجه اینستاگرامه eterafname_
میخام داستانایی که میذارم منبعشونو بنویسم که یوقت حق کسی ضایع نشه ♥️ الان پارتارو میذارم

منو لایک کن

ب اسم کاربریم نخندین چون میخواستم بنوسیم پوران و نمونه اش شد این چیزی ک میخونید برای حاجت دل من وخودتون وظهور امام زمان  صلوات یاحمد بخونید  ممنون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

پارت ۱/

اسمم خانم بسه. من از بچگیم دختر آرومی بودم. از اونایی که کاری به کسی نداشتم.

ولی دستم خیر و برکت داشت. می‌گفتند دستت معجزه میکنه. چو افتاده بود تو روستا که دست (خانم بس) معجزه گره.

من کاری نمی کردم. یه روز یکی از زنان روستا که حامله بود من و مامانم رفتیم بالای سرش.

مامانم مقابله بود. بچه های مردم می آورد دنیا یه پولی میگرفت میومد خونه.

اون روز که رفتیم بچه گیر کرده بود و پایین نمی اومد. بیچاره هم زن داشت می مرد هم بچه.

منم وایساده بودم بالای سرش رو نگاه میکردم. یه لحظه مامانم صدام زد خانم بس بر اون تیکه پارچه رو بیار.

رفتم براش پارچه تمیز آوردم. ولی پشت پا زدم با باس ن محکم افتادم روی شکم زن.

یهو بچه اومد بیرون. گیر کرده بود و نزدیک بود خفه بشه که اومد بیرون.

هم زن نجات پیدا کرد هم بچه.خاله بچم تو اتاق بود. این رو که دید رفت بیرون و گفت خانم بس نجاتش داد.

خانم بس معجزه کرد بچه اومد دنیا. خلاصه همه فکر کردن که اتفاق خاصی افتاده. بعد از اون قضیه هر کی بچش میخواست بیاد دنیا صدا. میزد.


فکر کنم خودمون بریم توی اینستا ببینیم سریعتر تموم میشه تا شما اسکرینارو قطره چکونی بزاری🥴

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

پارت ۲/

همراه مامانم میرفتم. حتی شده بود سرما خوردگی هم منو صدا میزدن. پاشون می‌شکست منو صدا می زدند و گفتند اگر خانم بس دستش رو بذاره روی زخم تمومه.

شکستگی زود جوش میخوره. من نمیدونستم یعنی چی؟ آخه خیلی بچه بودم.

اون موقع شش سالم بیشتر نبود. من تند تند این کار را انجام می دادم. مامانم از این وضعیت راضی بود. بابام همینطور.

چون پول خوبی بهشون میرسید. هرکی مریض میشد میرفتم بالا سرش. مامانم اینا کلی می تونستن چیز از اهالی بگیرن.

از ماست و دوغ و شیر و تخم مرغ بگیر تا پول و گندم و برنج، هر چیز دیگه ای.

نونشون تو روغن بود. تا اینکه بالاخره رسیدم من به 8 سالگیم. مردم روستا می‌اومدند دنبالم.

همچنان هم فکر می کردن که من معجزه می کنم. من واقعا نمی دونستم چرا اینقدر زود حالشون خوب میشه.


فکر کنم خودمون بریم توی اینستا ببینیم سریعتر تموم میشه تا شما اسکرینارو قطره چکونی بزاری🥴

نه من قبلش گفتم  برای بچه هایی که اینستا ندارن چون خیلی از بچه های اینجا اینستا ندارن

پارت ۳/

من خودم هم گیج شده بودم. اصلا چیزی نمی فهمیدم. مامانم گفت اشکال نداره. تو به این چیزا فکر نکن.

همین که حال مردو خوب می کنی کلی ثواب داره. 

ولی من میدونستم به خاطر ثوابش نیست. خاطر چیزهای بود که از مردم میگرفتن.

قبلاً محتاج بودیم. ولی حالا همیشه شکم سیر میخوابیدیم. هم من هم بقیه خواهر برادرام.

بابام دیگه سرزمین‌های مردم کار نمی‌کرد. از قبل من زندگی می چرخید.

تا اینکه یه روز صدا بزن گفتن خان باهات کار داره خانوم بس.

من تعجب کردم آخه خان با عظمت و شوکت چی

نه من قبلش گفتم  برای بچه هایی که اینستا ندارن چون خیلی از بچه های اینجا اینستا ندارن

خیلی هم عالی♥️

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

منم لایک پلیز⁦❤️⁩

امضامو تااخر بخون😁کبوتر با کبوتر باز باران با ترانه میخورد بر بامش بیش برفش بیشتر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور خربزه با پوست موزو میندازی زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره !! بیا یه بازی 😁                                                                                        ریپلای کن  بگو چه امضای باحالی داری اونوقت یه نفر نظرتو میخونه و میاد امضای منو ببینه و میبینه خبر خاصی نیست. در واقع ما موفق شدیم یکیواسکل کنیم😂😂‌‌    
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز