بچه ها جاری بزرگم از همون روز اول با من دشمن بود الان ۸ساله ازدواج کردم خونمو ندیده.همیشه با عصبانیت باهام حرف میزنه.خیلی پولکیه.یه چیز بدی باهات خوب میشه ندی دشمن میشه
حالا من بردمش مغازه برادرم کلی لباس با قیمت خرید براش گرفتم البته با پول خودش
گفتم باهم خوب باشیم اما خوب نمیشه حتی به پای همه بلند میشه بجز من
اینم بگم من خونه پدرشوهرمم .تا از در یکی میاد پا میشه اما بپای من اصلا حتی جایی مهمونی هم بریم بازم بپای همه بلند میشه بغیر از من
نمیدونم چشه چکار کنم بهتر شه
اخلاقامونم فرق میکنه اون خیلی خیلی پرسروصداست من آروم
میگه تو چرا اینقدر آرومی میگم نمیدونم