بیاین بگین من با جاریم چکار کنم شنیدم تا آمار کل خونه منو میده مادر شوهرم پیش زنای کوچه هم غیبتمو میکنه از دست حسود بازیاش نمیتونم چیزی بخرم وگرنه میره با شوهرش دعوا میکنه میگه منم میخام شوهرمم بهش گفت بشین تو خونت کم آمار بده کم پیش همسایه ها بشین غیبتمونو کن ولی اصلا تو کلش نمیره
راش نده خب.جاری منم هرررر چی دست من ببینه باید بهترشو داشته باشه و هرررر کاری من بکنم باید بهترشو بک ...
جاری منم حسوده مثل جاری تو اگه یه چیزی اون بخره منم یکمشبیه شو بخرم میگه.حسودی کردم ولی خودش من هرچی میخرم میره یا شبیه شو میخره یا گرونتر از اونو
بیشعوربودن زمان و مکان نمیشناسه آدم بیشعور همه جا خودشو نشون میده لطفاً یکم شعور،چه سرنوشت غم انگیزی دارد کرم ابریشم تمام عمر پیله میدوزد ولی به فکر پرواز است...،کجایی سهراب،آب را گل کردند زخمها بر دل عاشق کردند، که همین نزدیکی عشق را دار زدند،همه جا سایه دیوار زدند،گفته بودی قایقی خواهم ساخت و دور خواهم شداز این شهرغریب...،قایقت جا دارد؟من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم......
نه آدمم حسابش نمیکنم ولی می من چکارش کردم ک میره حرف میزنه ایقد حسودیش میشه من ۴ماه ازدواج کرده بودم ب همه گفته بود که من باردار نمیشم بعد من باردار شدم همش مسخرم میکرد ها سه قلو داری گفتم هر چ داشته باشم فقط سالم باشه بعد خانواده شوهرمم چوم بچش تو جوونی فوت کرده بود فقط میگفت دوس دارم پسر باشه اسم بچمو بزارم روش بعد رفتم سونوگرافي گفت پسره الان بچم یه ماهشه اسم بچشم روشه این جاریم زورش اومده ک پسر بوده خودشم پسر داره ها ولی نمیدونم چکار بچه من داره
خب تو ی چیز دیگه بخر منکه اصلا حسود نیستم هر چیم بخره عین خیالمم نی
نه اعزیرم من مثل اونو نمیخرم مثلا یه پیرهن بخرم همه چیش فرق کنه شاید یدونه جیبشون شبیه هم باشه میگه از مال منه
بیشعوربودن زمان و مکان نمیشناسه آدم بیشعور همه جا خودشو نشون میده لطفاً یکم شعور،چه سرنوشت غم انگیزی دارد کرم ابریشم تمام عمر پیله میدوزد ولی به فکر پرواز است...،کجایی سهراب،آب را گل کردند زخمها بر دل عاشق کردند، که همین نزدیکی عشق را دار زدند،همه جا سایه دیوار زدند،گفته بودی قایقی خواهم ساخت و دور خواهم شداز این شهرغریب...،قایقت جا دارد؟من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم......
بیشعوربودن زمان و مکان نمیشناسه آدم بیشعور همه جا خودشو نشون میده لطفاً یکم شعور،چه سرنوشت غم انگیزی دارد کرم ابریشم تمام عمر پیله میدوزد ولی به فکر پرواز است...،کجایی سهراب،آب را گل کردند زخمها بر دل عاشق کردند، که همین نزدیکی عشق را دار زدند،همه جا سایه دیوار زدند،گفته بودی قایقی خواهم ساخت و دور خواهم شداز این شهرغریب...،قایقت جا دارد؟من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم......