باورت نمیشه ولی خیییللللی اینقدر گریه کردم موقع نزدیکی
شوهرمم ناراحت میشد دیگه تو اوج لذت وقتی اشکامو میدید بلند میشد بغلم میکرد میخوابید
فقط یبار واکنش نشون داد که دیگه بعدش رفتم دکتر چون خیلی بهش فشار اومد
به هرحال توقع داشت تامین بشه و اینکه اول زندگی ادم خیلی گرمه اونم شوهره من که دیگه نگم برات