❌کاربری غیرفعاله. سایت رو به دلیل مدیریت افتضاح، تبعیض بین کاربران و نبودن آزادی بیان بایکوت میکنم.❌ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵... منو در کانال تلگرامی «غار افلاطون» با آیدی cave_plato پیدا کنید.✍️
خدایا خدایا شکر واسه اینکه بالاخره مامانم کردی👼در ضمن لباس یا کفش که نیاز ندارید رو پست کنید ب آدرس سیستان و بلوچستان شهرستان زهک بخش جزنیک روستای پلگی خمر مدرسه حافظ کد پستی نمیخواد جنسیت هم فرقی نداره چون مدرسه توزیع میکنه تو خانواده بچه ها 🙏🙏
من یه مامان افسرده بودم ولی از وقتی که دخترم خندید دیگه شادم😊 من عاشق پیشرفتم😍 عاااشق هیجان😍 عاااشق شیرینی پزی😍 دوست دارم زبانم فول شه😍 رانندگیم حرفه ای شه😎😛 عاااشق کمک کردن به بقیه ام😍 من خیییلی آرزوها دارم😀 من به همش میرسم چون شااادم، حالا تویی که اینارو خوندی یه لبخند گشاااد بزن😉 آفرین الان خوشکلتر شدی😀😚❤بخند عزیزم فراموووش شه دردات😊
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍