مامانمو میگم بعد از یک ماه امروز اومدم خونشون اولش ک سره خریدن سیسمونی باهام بحث کرده ک فلان جا نمیریم گرونه و اینو نخر ب کارت نمیاد اونو نخر جات تنگه هیچی نگفتم رفتیم صبحونه بخوریم داداشمو صدا کرده همه چیو گذاشته جلوش منم نون پنیر خوردم شکمو نیستم ولی مهمونش ک هستم هیچوقت بهم احترام نمیذاره هیچوقت ب حرفم گوش نمیده اصن براش مهم نیستم منم دختر دار شدم ولی هیچوقت نمیزارم ازم ناراحت شه بخاطره اینکه دختره هیچوقت دسته کمش نمیگیرم😢