یه روز یه مرده تو جاده ای که از وسط یک قبرستون رد میشده داشته عبور میکرده
که یهو ماشینش جوش میاره
پیاده میشه ماشینو چک کنه یه صداهای ترسناکی میشنوه
بعد میبینه یه ماشین داره اروم حرکت میکنه
میگه بزار سوارش شم اینجا تنها نمونم
وقتی سوار ماشیم میشه میببنه ماشین بدون راننده داره حرکت میکنه
از ترسش جیغ میزنه
بعد میلینه ماشین داره میده سمت پرتگاه ولی همون لحضه یه دست میاد وفرمون ماشین رو میچرخونه سمت جاده
اینکار چندین بار تکرار میشه
اخرش یارو خودشو میندازه تو جاده
وقتی به هوش میاد خودشو تو یه بیمارستان میببنه
با سرو کله خونی