در سرزمینی که سقفها سوراخاند از مردم میخواهند به باران شک نکنند.نان هر روز کوچکتر میشود، اما دستانی که آن را میپزند، هر روز بزرگتر. عجیب نیست که شهر فرو میریزد، وقتی نگهبانانش، معمار ترکها هستند.مردم ساکتاند و سکوت، نه از ترس، که از شمارش می آید. شهر پر از اسم هاییست که دیگر صدا ندارند، اما از حافظه پاک نشدهاند. هر چه بیشتر حذف میکنند، حافظه فشرده تر میشود؛ و چیزی که فشرده شود، اگر نترکد، میبرد.این وضع ماندنی نیست، چون با خاموش کردن صدا، معنا از بین نمیرود؛ فقط عمیقتر میشود. آنها به این آرامش دل بستهاند، بی آن که بفهمند سکوتی که با زور ساخته شود، تکیهگاه نیست. ما این اسم ها را به خاطر میسپاریم ، نه برای سوگواری همیشگی، برای این که فراموشی، آخرین چیزیست که اتفاق نخواهد افتاد.... #ahura
ولی چن روز پیش به یه کاربر مرد هر چی از دهنم دراومد گفتم تو عمرم از این فحش های رنگی به کسی نداده بودم
در باور عشق و شناخت حقیقت آن مرد ممکن است فریب بخورد اما زن... زن حقیقت عشق را زود تشخیص میدهد، با حس نیرومند زنی👠 و اگر دبه درمی آورد از آن است که عشق هم برایش کافی نیست اون بیش از عشق میطلبد: جان تو را⚰️