سه تاری هستیم ،جاری بزرگم اومد نقشه ریخت گفت بیاین یکاری کنیم از شوهرامون پول بگیریم سرشون کلاه بذاریم بخندیم ، ما هم پایه گفتیم باشه ،
ی لباس صد تومنی برا مادرشوهرم گرفتیم و شب رفتیم بهش جلو همه کادو دادیم گفتیم این ما سه تاباهم خریدیم براتون ،
شبش هرکدوم به شوهرمون گفتیم لباس چهارصد تومن بود صد تومنش من دادم ، هرکی از شوهرش صد تومن به هوای کادو گرفت ،
حالا جاری بزرگ میگ اون پولا حق منه باید بدید به من نصفش چون ایده من بوده ،ندید منم به شوهراتون میگم ک سرشون کلاه گذاشتید