مادرشوهرم میخواد بیاد خونمون گفته بیایید اینجا بعد منم با خودتون ببرید من دوس ندارم بیاد چون خیلی بداخلاقه ولی من همیشه باهاش با احترام بر خورد میکردم الان دیگه نمیکشم ولی سالی دو ماهش اینجاس چیکار کنم که نیاد با احترام و با سیاست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دو روزه نمیره میخوام ایندفعه اومد تحویلش نگیرم تا نیاد
من چون تجربه مشابه داشتم میگم بهترین راه اینه با همسرت مطرح کنی البته به شخصیت ایشونم بستگی داره من اوایل مادرشوهرم هر پنجشنبه جمعه میومد خونم میموند با اینکه خونمون نزدیکه همه که دیگه مادربزرگ شوهرم صداش درومد و منم خام بودم میومدم مامان بابا خودمم دعوت میکردم که معذب بشن یا روزایی که اونا میرفتن مثلا خانوادمو دعوت میکردم و دوشب نگهشون میداشتم و هی از شوهرم کار میکشیدم اونم معذب شد گفت ما فقط داریم مهمون داری میکنیم منم گفتم پس بیا قانون بزاریم ماهی یبار ی صبح تا عصر فقط خانوادمون بیان یا فقط شام بیان و برن اونم قبول کرد و راحت شدم ولی الان میگم چرا اوایل عروسیم منه تازه عروس انقد خودمو اذیت میکردم خب راحت به شوهرم میگفتم میرفت دیگه
میخوام خودم به دادم برسم بدون دعوا و با سیاست وگرنه به شوهرم بگم نمیخوام بیاد میگه نمیاد ولی باعث دل ...
مرگ یبار شیونم یبار بهتر باهات سرسنگین میشه ی مدت بعد تو به رفت و آمدت ادامه بده به روی خودتم نیار هرجا تیکه متلک انداخت یجور با خنده و شوخی بولدش کن که شوهرتم متوجه بشه در لحظه و جوابشو به خوبی بده و برو ی عمر روابطتت کنترل میشه چند وقت بعدشم عادت میکنه یادش میره اصلا