وای من ی بار ب مامان بابام گفتم میخام با دوستم برم برا بیمه اش،چون تنهاس منم باهاش میرم
هیچی اقا دوس پسرش از راه دور اومده بود خاستن همو ببینن،البته میخاستن نامزد کنن،بعد ساعت یازده همو دیدن ساعت دوازده باید میرفتیم مدرسه،اون ی ساعتی ک باهم بودن زهر مارش کردم😂😂😂😂😂😂😂😂بعد اخرش ساعت یک برگشتم خونه از شانس بابام نبود فقد مامانم بود ی طور پیچوندمش در جا رفتم مدرسه