من یک ماهو نیمه دیگع تولدمه اتفاقی امروز با مادرم رفتیم خونش دوست مادرشوهرمم اونجا یهو برگشت گفت کادوی تولد مهسا رو یهش نشون دادی گفت نه سورپرایزه خب هرکی ام جای من یود با این کلمه خوشحال میشد بعد کادو رو میدید ناراحت منم گفت چیه حالا بگین دوستش گفت شاله من یخورده خورد تو ذوقم بعد گقت منم باهاش یودم خرید تا دخترم دیدشش گقت وایی چه خوشگله و برداشت واسه خودش من فک گردم چقد قشنگه گقتم میشه بببینم باز گقت نه سورپرایزه دوستش گف حالا یکم بیار ببینه رفت اورد اول فک گروم توی پلاستیک سیاهه بعد دیدم نه کلا یه شال سیاه زشت بدون هیچ نگین و طرح و هیچی هیچی یجوری شدم نراحت شدم جلوی ماماممم ک یطوری نگا میکرد خجالت کشیدم گفتم حالا چرا سیاه گقت جیه مگه سنگینه به همه چی میاد قشنگه محرم صفرم نزدیکه میزاری حالا بزار سرت من نزاشتم بزور خودش گزاشت سرم منم فوری برداشتم هی خودشو دوستش میگقتن قشنگه به این سنگینی خوبی من پکر شدم و بعد چند دیقه بع مامانم گفتم دیگه کم کم بریم داره شب میشه بنظرتون باید چجوری رفتار میکردم. اصلا کار خودش درست بود ده ما عروس شدم شال سیاه واسه تولدم میخواد بیاره اونم هی میگه سورپرایز . اصلا چجوری تحمل کنم اونو واسم بیاره چی بگم بگم بهش
تولد منم خاله شوهرم واسم شال سیاه گرفت یکبارم سرم نکردم.ما هدیه مشگی رو بد میدونیم ب کسی بدیم
تصورم از رابطه ادمای ظالم با خدا اینجوره که وقتی ی ادم ظالمی ظلم میکنه و کارای بد میکنه خدا از اون بالا تشویقش میکنه و لذت میبره و میگه بزن قَدِش خیلی باحال بود.بازم از این کارا بکن.وگرنه این حجم از ظلم و ظالم و به قدرت رسیدنشون و تاوان پس ندادنشون عادلانه نیست.
تصورم از رابطه ادمای ظالم با خدا اینجوره که وقتی ی ادم ظالمی ظلم میکنه و کارای بد میکنه خدا از اون بالا تشویقش میکنه و لذت میبره و میگه بزن قَدِش خیلی باحال بود.بازم از این کارا بکن.وگرنه این حجم از ظلم و ظالم و به قدرت رسیدنشون و تاوان پس ندادنشون عادلانه نیست.