2777
2789
عنوان

مزاحم متاهل

| مشاهده متن کامل بحث + 591 بازدید | 28 پست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام....دست به صورتت نزن..ولی ضد درصد شوهر تو در جریان بذار....ولی پیاز دماغش زیاد نکن که به غیرتش بر بخوره و شر بش...کلا با شوخی وتعریف از خودت که بچه ای بهش کد بده...سیاست زنانه به خرج بده

اهمیت نده الان ب باردارا هم رحم نمیکنن حتی بفمن متاهل هم هستی اتفاق خاصی نمیفته مسیرتو عوض کن ب مزاح ...

گفتم شاید بدونن متاهلیم خجالت بکشن خب من تو ی محل بودم هم همو میشناختن الان توشهر خونه گرفتیم تومحلمون کسی جرات نمیکرد مزاحم ناموس کسی شه 

اهمیت نده الان ب باردارا هم رحم نمیکنن حتی بفمن متاهل هم هستی اتفاق خاصی نمیفته مسیرتو عوض کن ب مزاح ...

وای ب من با این شکم گیر میدن😑😑😑😑یکی نیس بشون بگه عاغا ما بدرد شوهر خودمونم نمیخوریم.تو چی میگی اخه بیشرف😶😶😶😶😶😶😶😶قدیما یکم حرمتا بیشتر بود والا

من مادر نميشوم تا فرزندم  را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را  به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار  و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم 
گفتم شاید بدونن متاهلیم خجالت بکشن خب من تو ی محل بودم هم همو میشناختن الان توشهر خونه گرفتیم تومحلم ...

عزیزم من پسرم دستش تو دستم بود ک ی نفر مزاحم شد ولم نمیکرد آخر مجبور شدم الکی گوشیمو درآرم وانمود کنم زنگ میزنم ب کسی تا بزاره بره خودت باید مراقب باشی

سالها بگذشته از میلاد من🍁    کو یکی مردانه باشد یاد من.    🍁  من و تنهایی و یک شمع روشن.🍁  خدایا نکند باد بیاید😢
وای ب من با این شکم گیر میدن😑😑😑😑یکی نیس بشون بگه عاغا ما بدرد شوهر خودمونم نمیخوریم.تو چی میگی ا ...

آره بخدا مردا بی غیرت شدن بارداربودم با ی حال داغون از آزمایشگاه میومدم ماشینه جلو پام نگه داشت چرت و پرت میگفت فک کن با اون شکم و رنگ و روی زرد،بعدشم ک باپسرم میرفتم بیرون ی پسر ۲۴،۲۵ ساله افتاد دنبالم بخدا انقدر عصبی بودم پسرمو کنارم میدید و شماره میداد

سالها بگذشته از میلاد من🍁    کو یکی مردانه باشد یاد من.    🍁  من و تنهایی و یک شمع روشن.🍁  خدایا نکند باد بیاید😢
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز