این قران منه ،لاش حرفای دلمه ،حاجتمه...شب و نصفه شب برا خدا مینوشتم با حال زخمی ،با دل پارپاره میذاشتم لای قران ،بیت سوره نور و یاسین و....ب امید اینه خدا نجاتم میده ،اما ازدواج کرد دیروز عقدش بود ..دلم اشوبه...خدا داد زدم ،خیلی دلم گرفته نمیتونم نماز بخونم...دارم از بین میرم..حالا جمع کردم همه رو از لای قران..باهم بندازم تو روخونه...هیچی ازم نمونده ..۲۳سالمه و ۳۹کیلو ،میدونین چی بسرم اومد.میدونین چی میکشم ...خیلی حالم بده ،دلم خونه دارم میمیرم
۳۲ سالمه.بله یه رشته دیگه دوباره خوندم و اواسط دانشگاه ازدواج کردم و الان یه پسر دارم.نه دیگه اذیت نمیشم اصلا با اینکه فراموشش نکردم.وقتی تو شرایط شما بودم اصلا نمیتونستم باور کنم که یه روزی حالم خوب میشه
اگر زايمان احيانا بدن رو داغون نكنه،قطعا شيردهي اين كارو ميكنه.بريد مادراتونو بغل كنيد و ببوسيد و ازشون طلب حلاليت كنيد 🌷❤️