2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 376527 بازدید | 1784 پست
سلام عزیزم. ممنونم. خوش اومدی. دقیقا گاهی مشکلات ما ناشی از این هست که مادرانمون نه تنها مارو راهنما ...


سلام عزیزم چقدر خوبه که بازم اومدی اینجا ممنونم واقعا

من یه دوستی دارم که به واسطه مدرسه بچم باهاش صمیمی شدم و اون پاپیش گذاشت و صمیمی شد و اومد خونمون منم پایه بودم باهاش رفت و آمد کردم، خیلی خانم خوبیه و مشورت و راهنمایی های خوبی می‌کرد و منو راهنمایی می‌کرد، تجربه دار و پخته هست، خیلی راجع به روابط اخیر خانوادگی درد و دل کردم باهاش

یه روز همسرشو حضوری دیدم یهو ناخواسته بهش گفتم چقدر شوهرت نسبت به شوهر من پیر شده چیکار کردی باهاش مهدیه، سریع برگشت گفت شوهر تو هم از نظر عصبی پیر شده،(شوهرامون هم سن هستند ) 

فکر نمیکردم بابت این قضیه فاصله بگیره ازش پرس و جو کردم و علت سرسنگین رو پرسیدم، بعد فهمیدم که همین حرفم ناراحتش کرده

من از روی صمیمیت و سادگی گفتم، منظوری نداشتم، نمیخواستم توهین کنم، ولی اون ناراحت شد، من بهش گفتم اگه ناراحتت کردم ببخشه 

ولی اون گفت اخلاقامون به هم نمیخوره

منم گفتم که راست میگی تو خیلی حساسی و من سنگم، 

حالا از شما میخوام راهنماییم کنید چیکار کنم از دلش دربیاد؟؟ چی بگم بهش؟ 

رهاش کنم؟ یا 

سلام عزیزم ممنون از تاپیک خوبت  من هم خیلی با سیاست برخورد میکنم با خانواده همسرم وبه نظرم عدم صمیمیت ودرعین حال احترام گذاشتن بهترین گزینه است ولی تنها ایرادم خوشرو بودن باهمه است دوست دارم ظاهرم هم گاهی جدی باشه وبه لطف راهنماییهای شما تمرین میکنم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سلام بانو آرتمیس جان و بقیه ی دوستان

من آدم زودجوش و خوش برخورد و خوش رو و خنده رویی هستم ولی شاید بتونم بگم فقط با مادرم و یکی از دوستانم صمیمی هستم. خیلی توی صمیمی شدن سخت گیرم

خیلی اون طرف باید به من همه جوره ثابت شده باشه تا حاضر بشم سفره ی دلمو پیشش باز کنم

منو خانواده همسرم توی یه ساختمونیم ولی اصلا صمیمی نیستیم، باهم خوبیم، هواشونو دارم، احترامشونو دارم، گاهی به مادرشوهرم کمکی میدم ولی دیگه مثل اوایل ازدواجم ساده نیستم و سفره ی دلمو پیش هیچ کدوم باز نمی کنم

حتی شده با همسرم به مشکل برخوردیم مثلا مادرم گفته زنگ بزن از مادرشوهرت یه اطلاعی بگیر ببین همسرت کجاست یا گفته فلان مشکلو با مادرهمسرت درمیون بذار هرچی باشه اونم مادره بده فرزندشو نمیخواد

ولی من خیلی مقاومت می کنم میگم نه دوس ندارم پای اونا به زندگیم باز بشه!

خودمو نمی گیرم ولی درمورد خودم همسرم و خانواده م و مسائل زندگی مشترکم تصمیماتمون پول داشتن یا نداشتنمون، با خانواده ی همسرم کلمه ای حرف نمی زنم

یه کاری که من از تاپیک قبلی بانو یاد گرفتم این بود که برای خودم کار ایجاد کردم برای همین خیلی وقتها توی جمع ها، دور همی ها و مهمونی ها همراهیشون نمی کنم و هربار یه بهونه ای دارم یعنی هیچ وقت نمیگم نمیام ولی اینقد سر خودمو شلوغ نشون میدم که خودشون انتظار ندارن همراهیشون کنم.

یه نکته هم اینکه من از اول جلوی جمع با همسرم و خانواده ش شوخی نکردم همینم باعث شد اونا هم هیچ وقت با من شوخی نکنن و حرمتها حفظ بشه

مثلا گاهی مادرشوهرم با شوخی چیزی میگه من میگم اختیار دارین خاله این چه حرفیه!

مثالشم اینکه یه بار همسرم یه بالش از خونه مون برده بود برا پدرشوهرم، یه بار مادرشوهرم توی جمع خونوادگی برگشت با خنده گفت فلانی نترسیا بالشتو بهت پس میدیم و شروع کرد به خندیدن

من یه لبخند سنگین زدم و گفتم اختیار دارین خاله این چه حرفیه!

سریع خودشو جمع کرد بعد از اون به ندرت پیش اومده دیگه شوخی کنه

الان ک این موضوع صمیمیت پیش امده خیلی ب کارهام دقیق شدم و امروز ب این توجه کردم ک دخترم ب خانمهای همسایه خاله نمیگه و ب فامیل شوهرشون صداشون میزنه و اینکه دخترای فامیل رو حتی پنج شش ساله ها رو با پسوند خانوم صدا میزنه و پسرها رو با پیشوند اقا صدا میزنه 

و دختر عمه اش ودوست صمیمیش رو با پسوند جون صدا میزنه و اینکه تمام همکارهای باباش رو بافامیل صدا میزنه و فقط ب بعضی دوستای من میگه خاله 

خیلی خ.شحال شدم ک این اصل رو حداقل در مورد بچه ام دارم پیاده میکنم وفاصله گذاری رو ناخوداگاه بهش یاد دادم 

باید از یه جایی شروع کنیم و متفاوت از مادرهامون زندگی کنیم 

من تنها چیزی ک از مامانم الگو برداشتم و وارد زندگی متاهلیم کردم مرتب بودنش بوده 

حتی سعی نمیکنم مثل مامانم غذا بپزم با اینکه همه میگن بهترین دستپخت رو داره

بنظر من خونه ی همسر بهترین جا برای تبدیل شدن ب یه ورژن جدید از خودتون هست بی تعصب بشینید فکر کنید کارهای اشتباه مامانتون رو دربیارید و حواستون باشه اونها رو انجام ندید 

وای حالا ممکنه فکر کنید مامان بدی داشتم اما بدی مامانم ب این بود ک کوتاه می امد و به کم قانع بود از بابام درخواست زیاد نمیکرد ک تلاش اونم بیشتر بشه 

ب خودش و تیپش و سلامتیش نمیرسید 

واسه تمام مراسمات خانوادگیها تو اشپزخونه بود در حال کار کردن 

بهترین غذا و ظرفها واسه مهمون بود 

یادمه جشن تکلیفمون بهم یه گل سر خیلی خوشگل تور دار دادن مثل رویا بود ک اون رو تو دستم بگیرم اما مامانم ازم گرفت گذاشت تو کمد چند وقت بعد مهمون اومد خونمون داد ب دختر مهمونمون هموز یادم میاد بعد از بیست  سال گریه ام میگیره 

و اینکه شدیدا پسر دوست بود بهم یاد داده بود ک جونمو برای داداشم بدم 

خلاصه ک امیدوارم همگی شروع کنید و راهتون رو پیدا کنید 

میفهممت عزیزم. چقدر دلم برای خودمون سوخت که حتی به خودمون حق نمیدیم در رو باز نکنیم توی اون شرایط. ب ...

عزیزم چه خوب که درک میکنی❤

اره واقعا میدونم اگه به شوهرم بگم میگه نگرانه و حق داره و اصلا چرا کاری میکنی ک بچه صدای گریش در بیاد و کلا بحث عوص میشه و من مقصر میشم

واسه حل گره های زندگیم یه صلوات میفرستین .اللهم صل علی محمد وآل محمد وقتی تو امضاتون میزنین صلوات من میفرستم براتون فقط حال ندارم اعلام کنم😄❤ من مطمئنم خونه ام سه تا اتاق داره با یه حیاط که توش حوض داره  تابستونا میخوابیم داخلش😍و یه آشپزخونه ی بزرگ و خوشگل من تو اون خونه نفس میکشم وخوشحالم و بچه هام سالم وسلامت بزرگ میشن من مطمئنم خدایا کمکم کن 😍یا نُورُ یا بُرْهانُ، یا مُبینُ یا مُنیرُ، یا رَبِّ اکْفِنی الشُّرُورَ وَ آفَاتِ الدُّهُورِ وَ أَسأَلُکَ النَّجَاهَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ❤️بسم الله الرحمن الرحیم اَلحَمدُللهِ الّذی عَرَّفَنی نَفسَهُ وَ لَم یَترُکنی عُمیانَ القَلب اَلحَمدُلله الّذی جَعَلَنی مِن اُمَّهِ محمد صَلی الله عَلَیه وَ آله اَلحَمدلله ِ الّذی جعلً رِزقی فی یَدِه وَ لَم یَجعَلهُ فی اَیدی النّاس اَلحَمدللهِ الّذی سَتَرَ عُیوبی وَ عَورَتی وَ لَم یَفضَحنی بَینَ النّاسِ.❤️  ماشاالله ولا حول و لا قوه الا بالله❤️

بچه ها اگه ممکنه جوابمو بدید توروخدا میگم الان زنگ زدم به شوهرم  که با پدرم اینا بریم بیرون گفت کار دارم سرم شلوغه نمیتونم خودتون برید بعد از دو دقیقه زنگ زد گفت من با دوستام هماهنگ کردم بریم کوه تا اخر شب همینجور خشکم زد وقتی پرسیدم با کی میخوای بری گفت دوستام تو نمیشناسی گفتم یعنی چی کدوم دوست گفت باید شماره شناسنامه بدم ؟ دوستای منن نه تو پس لازم نیست بشناسی گفتم لازمه گفت نخیر دیگه از این خبرا نیست . حالا بنظرت عکس العمل من چی باشه؟ چکار کنم چی بگم 

19:09:29 | 1399/05/30

بچه ها اگه ممکنه جوابمو بدید توروخدا میگم الان زنگ زدم به شوهرم  که با پدرم اینا بریم بیرون گفت ...

دوست عزیز درمورد این مسائل به طور مفصل توی تاپیک من خودم را دوست دارم بانو آرتمیس عزیز شرح داده شده

پس چون موضوع این تاپیک صمیمیت هست بهتره از موضوع اصلی خارج نشیم

از طرفی راه حل موقت ما دردی رو دوا نمیکنه

شما باید ریشه ای مشکلتونو برطرف کنید که اونم زمان بر هست

پیشنهاد من اینه از همین الان برید تاپیک من خودم را دوست دارم رو از اول مطالعه کنید. یه دفتر بردارید و نکته برداری کنید و روشون وقت بذار و خوب فکر کن.

امیدوارم موفق باشین

عزیزم خوش اومدی، ببخش که نمیتونم خصوصی رو چک کنم. اصلا زمان ندارم و واقعا ازم انرژی میبره. اینجارو ه ...

اخه من از پرنسس اجازه گرفتم و صاحب خونه اجازه شو بهم دادن که اینجا مشکلاتم رو مطرح کنم و ایشون کمکم کنن با توکل به خدا و راهنمایی ایشون مشکلاتم حل شه وگرنه خدایی نکرده  بی ادب نیستم بدون اجازه نظم گروه به این خوبی رو بهم بزنم به هر حال از همه عذر میخوام اگه ناراحتشون کردم بنده منتطر میشم تا مدیر گروه تکلیفمو بگه 🌺

طبیعتا این انتخاب ما نیست. ما مایل نیستیم که کل زندگی مارو بدونن. اصلا می دونید، صمیمیت یعنی بیا همه ...

ممنونمممم بابت مطالب مفیدی که به اشتراک میزاری

میشه لطفااااااااا به من بگی چجوری صمیمی نباشم ولی خشک و نچسپ و مغرور و اخمو بنظر نرسم؟؟ مرز بینشون چیه؟ اگه مثال بزنی خیلی ممنون میشم🌷🌷🌷

من درونگرام و صمیمی نیستم ولی همیشه بداخلاق و خشک بنــــــــــــظر میرسم😕

بگذارید راجع به واژه صمیمیت با شما حرف بزنم. صمیمیت یک نیاز درونی هست برای داشتن یک رابطه قلبی بدون ...

من تاپیک شما رو دنبال میکنم عزیزم،من تو ی ساختمون با خانواده همسرم زندگی میکنم،از اول رو دادم بهشون مقصرم خودم بودم ک رودربایسی داشتم باهاشون و اونام رک بودن و خیلی اذیت شدم ،الان چکارکنم ک کم کم ازشون فاصله بگیرم و دیگه صمیمی نباشم،واقعا میشه یا ن خیلی دیر شده،ی مشکل دیگه ام اینه ک شوهرم اصلا راضی ب جداشدن و مستقل شدن نیست چه کنم؟؟؟؟

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792