چـرا از مـــرگ میترسید
چـرا زیـن خـواب جـان آرام شیرین روی گــردانید
چـرا آغـوش گـرم مـرگ را افسـانه مۍدانید
مپـندارید بـوم ناامیــدۍ بـاز
بـہ بـام خاطـر مـن مۍڪند پـرواز
مپنـدارید جـام جانـم از انـدوه لبـریز است
مگـویید ایـن سخـن تلـخ و غـم انگــیز است…
بهـشت جـاودان آن جـاست
جهـان آنجـا و جـان آنجـاست
نه فـریادۍ نه آهنگۍ نه آوایـۍ
نه دیــروزۍ نه امروزۍ نه فردایـۍ
جهـان آرام و جـان آرام
زمـان در خـواب بۍ فـرجام
خـوش آن خـوابۍ ڪه بیـداری نمۍبینـد
سر از بالیـن انـدوه گـران خـویش بـردارید
در ایـن دوران که آزادگۍ نام و نشانـۍ نیست
در ایـن دوران که هـر جا هـر ڪه را زر در تـرازو، زور در بـازوست
جهـان را دست این نـامـردم صـدرنگ بسپــارید
که ڪام از یڪدیگر گیـرند و خـون یڪدیگر ریــزند
همه بر آستـان مـرگ راحـت سـر فـرود آریـد
چـرا آغـوش گـرم مـرگ را افسـانه مۍدانید
چــرا زیـن خواب جان آرام شـیرین روی گــردانید
چــرا از مــرگ مۍتـرسید!
فریدونمشیری# 👌👌👌