😂😂وای یاد مغازه دار سر کوچمون افتادم
گاهی وقتا میرفتم خرید یه جوری نگام میکرد😟😟
منم به شوهرم گفتم ازین مرتیکه خوشم نمیاد تو هم مغازش نرو 😒..چپ نگا میکنه حس بدی بهممیده
خلاصه شوهرمم گفت اشکال نداره ولش کن .دیگه نمیخاد بری خرید 😒خودم از سر کار اومدم میخرم هر چی خاستی
خلاصه دو ماهی گذشت 😐
شوهرم مجبوری رفته بود مغازه آخه آخر شب بود فقط اون باز بود.پسرمم اون موقعه ۷سالش بود.با باباش رفته بود
آقا هه هم به شوارم گفت آقای فلانی چیزی شده نه خودت نه خانمت مغازه من نمیاین.
پسرم😐😂😂😂گفته بهش از بس به مامانم بد نگاه کردی😂😂😂.
وای مَرده گفت وای نه محمد آقا (شوهرم)من غلت بکنم فلانی جای خاهرمو داره بخدا اهلش نیستم این چ فکریه
شوهرم تا س روز میخندید..گفت قیافه پسرم و اون آقا رو تصور میکنم خندم میگیره