چندساله ازش جدا شدم
بخاطردختراپاگذاشت رو من_کتکم میزد فحشم میداد
بخاطرش ازخانواده ام گذشتم ۱۳سال بیشترنداشتم
جلو فامیلش چقد عذابم داد
چقدردوسش داشتم عاشقش بودم ولی براش کم بود یا انگار نمبخاست
همش میرفت بادخترا
ی شب یکیش بم پیام داد اجی میشه با سام درحد اجی و داداش حرف بزنیم باهم
گفتم خودش خواهرداره نیاز نداره دیگ
صبح ک گوشیش نگاه کردم دیدم باهم ریختن روهم ک دختره ای حرفا رو بم بزنه
الان دوسش ندارم حتی عاشقش نیستم چون بدترین بلاهاسرم اورد
ولی ای ک بعضی اوقات توخوابم میاد کلافه میشم
نمیخام حتی خوابش تو رویام وزندگیم باشه