با همسرش بود. اومده بودن خونه ما. وقتی منو دید ی حالی شد. داغ دلم تازه شد. داشتم فراموشش میکردم اما با دیدن دوستم تو بغلش ک داشتن میخندیدن. همچی برام زنده شد.لطفا اگه اومدین درست حرف بزنین
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.