حموم بودم قرار بود برام خاستگار بیاد منم از حموم که اومدم حولهمو پرت کردم رو تخت بعدم اومد تو اتاق با هم حرف بزنیم خیای ضایع شدم
یه بارم سرکار بودم چون معلم زبانم گفتن صب کن امتحانا رو صحیح کن بعد برو
بعد دیر تر از خاستگار ها رسیدم با مانتو و مقنعه مشکی گرفتم نشستم جلوشون