یه مدت نیستم دوریم و تحمل کنید تا برمیگردم😃🖐زندگیم اونجایی خیلی دلم واسه خودم سوخت که رفتم پیتزا پنج تومنی خریدم طرف گفت نوشابه هم بیارم؟چون پول نداشتم گفتم نه نوشابه واسم خوب نیست بعد طرف گفت نوشابه اش رایگانه. با هرگازی که به پیتزا میزدم یه قطره اشک از گوشه چشمم می ریخت پایین
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟