2777
2789

خانوما من تو تاپیکم گفته بودم ک سرویس نقرم یهو تو خونه گم شد ک شکم رف پی همسرم ولی اون الان قول داده ک بره برام بهترشو بخره چن روزه حتی پولشو هم داده بهم خودش گف ک برنداشته ولی میدونم دروغه...

من بخشیدمش ولی خانوادم خیلی پیگیر این موضوع هسن الان سه روزه ک از این ماجرا گذشته ولی مامانم الان زنگ زده میگ میخام زنگ بزنم مادرشوهرت بگم پسرت چرا اینجور میکنه..منم میترسم دلخوری دعوایی چیزی پیش بیاد گفتم تا میخام یادم بره شماها همش یادم میاریدو قط کردم

شما بگید چیکار کنم ای کاش ب خانوادم نمیگفتم اونام ناراحتن😞😞😞😞😞

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اره خودش...۱۵۰۰

خوب پس چرا برداره؟؟ مگه قبلا چیزی برداشته؟ بنظرم که اگه یک صدمم احتمال بدی برنداشته زنگ زدن مامانت درست نیست، فوقش خودت بگو، چندان چیزی نیست که بخوان باهم درگیر شن

خوب پس چرا برداره؟؟ مگه قبلا چیزی برداشته؟ بنظرم که اگه یک صدمم احتمال بدی برنداشته زنگ زدن مامانت د ...

ن برنداشته چیزی

دیگ کار کار گذشته شدیدا پیگیرن خانوادم ولی خب گفتم دیگ چیزی نگن

خب اصلا برداشته باشه خودش خریده پول لازم بوده فروخته نباید که بزنی کلش

بشکنی خوردش کنی که

نزار مامانت زنگ بزنه واقعا راضی میشی شوهرتو خورد کنن؟حالا اون آدم هرکی میخواد باشه فعلا زندگیه تو با شوهرته نه مامانت پس طرف شوهرت باش

Kendin istediğin gibi yaşa👼

به نظرم نذار خانوادت تو زندگیت دخالت کنن، هرچی باشه اون شوهرته و جبران هم کرده . خیلی دیدم زندگیا سر مسایل پوچی با دخالت خانواده ی دختر ازهم پاشیده،و بعدش مگه نمیگی شوهرت گفته من برنداشتم پس باید باورش کنی و اشتباه کردی ابروی شوهرتو پیش خونوادت بردی چون تو شاید یعدا یادت بره اما خونوادت نه 

ممنون میشم برای مامان شدنم یه صلوات بفرستید دوست مهربونم❤     سلام دردانه ی قلب مادر ، عزیز مادری که هنوز مادر نیست. کوچک دوست داشتنی ام ،هرروز و هرشب چشم انتظار آمدنت هستم .من هیچگاه از این انتظار خسته نخواهم شد و با تمام وجود بی تاب لحظه ای هستم که در وجودم جوانه خواهی زد . دلبندِ شیرینم ، تو بی تاب من نیستی؟ برای آغوش مادرت بی قراری نخواهی کرد؟ بیا و مرا از این انتظار نجات بده . حال که هنوز نزد خدایی ،از او بخواه تورا به آغوش من برساند . به او بگو مادرم دلواپس دیر به آغوشش رسیدنم است...ای تمام هستیِ من ... اکنون حتی نمی دانم با کفش های صورتی می آیی یا آبی ، اما بی نهایت دوستت دارم 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792