داستان در مورد ژاله صامتی که پسردار نمیشد و شوهرش رفت روش زن گرفت
ژاله میرفت دعا می کرد زن دومی شوهرش بچش پسر نشه که شوهرش برگرده به زندگیشونو زنه رو ول کنه ولی زنه دومی زایید همه گفتن پسر شد مبارک و ژاله هم فهمید از غصه داشت دق میکرد
بعدا ژاله از شوهرش جدا شد و رفت زن یه مرد دیگه شد این پسر هم بچش از اون مردس
بعدها مشخص میشه بچه زن دومی اصلا پسر نبوده دروغ گفته بودن اونم دختر بوده و جای پسر جاش زده بودن اون بچه هم که همون دختر اخر فیلم که با کلک عروس ژاله صامتی شد تا خودشو بکنه تو خونه اینا و انتقام بگیره در واقع همون دختر زن دومی بوده که طفلک و جا پسر جا زده بودن