به خودم می گفتم تو هیچی از دیگران کم نداری تو فلان چیو داری که فلانی نداره چرا اون باید دستت بندازه تو کلی چیزای خوب داری که دیگران ندارن تو خانواده ی خوب داری تو اخلاق خوب داری خلاصه حسن اخلاقای خودمو به خودم می گفتم و در نهایت می گفتم تو بهترینی لاقل برا خودت تو پادشاه خودت هستی پس دیگران حق له کردن تو رو ندارن پس بهشون اجازه نده پامالت کنن تا حدود یک ماه پیش خوب شدم خانواده ام ازم راضی شدن گفتن تو چقدر خوب شدی تو چقدر حالت خوب شده و ...
و همچنین سعی می کردم بی تفاوت باشم به مسائل مثلا قبلا اگه یه نفر از من رو شو بر می گردوند تا چند روز می رفتم تو فکر که من مگه چی کار کرده بودم که این اینجوری کردو...اما الان اگه یه نفر روشو ازم بر گردونه نه تنها رو مو ازش بر می گردونم جوری لهش بی محلی می کنم که غرورش له بشه همون طور که دوست داشت غرور منو له کنه البته کینه ای نباش ولی معذرت می خوام خُلم نباش که ۶ر جور دلشون خوایست باهات بر خورد کنن