من ۶ روزه عروسی کردم شوهرمو خیلی دوست دارم اما ....ی سرس چیزا خیلی خیلی باعث اذیته من میشه
مثلا هر روز اصرار میکنه ک بریم خونه ی مامانش منم راحت نیسم اونجا یا اینکه شبا میره اونارو میاره اینجا اوناهم اصلا مراعات منه تازه عروسو ندارن تا ۲ شب میشینن
والا برا من ۴ سال گذشته اوضاع ما همینه چندبار بهش گفتم درست کرد ولی دوباره بعد ی مدت همون شد.رو کلمات بچه ننه و اینا حساسه استفاده کردم
نی نی یار جونم قبل ترکوندن ی ندا بده شاید پشیمون باشم🙃 یک وقتهایی هست مچ خودت رو در حال انجام دادن کاری میگیری که قبلا دیگران رو بابتش قضاوت کرده بودی. خیلی هولناکه، روبه رو شدن با خودت.
خب عزیزم چرا از اول زندگی این مسئله که ناراحتت کرده رو با همسرت در میون نمیزاری ؟ صحبت کن باهاش . رفت و امد و خوبه ولی تا یه حدی از الان عکس العمل نشون ندی تا اخر همینجوری میمونه
چیه تو کرونا بازار خاله بازی میکنین هرکی بشینه خونه خودش خوب
درک نمیکنن وقتی
نی نی یار جونم قبل ترکوندن ی ندا بده شاید پشیمون باشم🙃 یک وقتهایی هست مچ خودت رو در حال انجام دادن کاری میگیری که قبلا دیگران رو بابتش قضاوت کرده بودی. خیلی هولناکه، روبه رو شدن با خودت.
زندگی ما زناشویی نبود، زندگی ما فامیل شوهرشویی بود
پسرم! به خاطر تو هم شده همیشه آبی می مانم، به خاطر تو هم شده تمام روزهای بعد از این مهربانتر خواهم شد، عاشقی میکنم وقتی دستهایم را میگیری، وقتی با زبان کودکانه ات برایم قصه میگویی، عاشق میشوم وقتی بهانه میگیری و من کلافه میشوم و من حرص هایم را سر بیخیالی خالی میکنم
از همین الان عادت نده شوهرتو که هر روز شمارو ببره پیش خانوادش منم شوهرم هرشب شاید یک ساعت بهشون سر بزنه ولی من لازم نیس که هرروز برم
فقط 16 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !
1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر تولد ۶ سالگی دلبرم😍 لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود، حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت... سیب را چیدمو در دلهره ی دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت... تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت 1 گفت 2 افسوس سه را دوست نداشت... من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز، دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت... درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت 🙃