مثلا روزى كه رفتم دادگاه حكم نهايي رو گرفته بودم
يهو پريشون طورى ز زده ميخام بيام حالا شما تصور كن ساعت١١:٣٠دى ماه ماهم عادتمونه بعد نماز ظهر ناهار بخوريم
ب يعنى نيم ساعت قبل از ناهار اومد
ايقد براش چش و ابرو ميومدم ك جلو بچم حرف نزن اخه تو خودش ميريزه
ولى گوشش بدهكار نبود
اومد ناهارشم خورد و اطلاعت ازم كشيد و رفت
بعد از طلاق دوبار اومده
خودش و همسرشم هفته اى يكى دو بار پيام ميدن
همسرش معلومه ك از نگراني براى بچم و منه ك حالمونو ميپرسه
اما زنش تابلوئه ك از رو كنجكاوى بخاطر اينه ك ناراحت ميشم از ارتباط باهاش