خانواده همسرم به چشم زخم اعتقاد دارن.... ولی من احساس میکنم چشم خودشون شوره...
اوایل ازدواج کرده بودیم هر دفعه اینا میومدن میرفتن یه اتفاقی خمون موقع میوفتاد یا همون موقع یه چیزی میشکست یا میسوخت حالا میگفتم اتفاقه....
بعد منو شوهرم هیچ مشکلی باهم نداشنیم هر وقت از جمع اونا میومدیم خیلی بی دلیل و بی ربط از همون تو ماشین دعوامون میشد سر هیچی...دعوای شدیدی میشد بعدها با خودم مبگفتم چرا همیشه ما خیلی حالمون خوبه ولی بلافاصله بعد از جمع اونا دعوای شدید میشه سر هیچی خود شوهرمم تعجب میکرد واقعا....
بعد مثلا دخترخالم ۷ ۸ سالی سر کاری بود بعد از شرکت به منم پیشنهاد کاری شد و کلی وسایل و لپ تاپ و.... دادن اوردم خونه کار کنم.... تا اینجا هیچ مشکلی نبود ولی از وقتی اونا اومدن خونمون و فهمیدن رفتم سرکار و وسایل کار دیدن...بلافاصله تو همون هفته که اینکه اومدن رفتن کار مشکل بزرگ پیش اومد و حتی دختر خالم هم بعد این همه سال اومد بیرون...
یا مثلا باغ پدرم درخت هلو شلیل داشت خیلی زیاد و درشت برا اینا بردم هی گفتن چه هلو شلیلی بودو.... از سال دیگه هلو شلیل نداد فکر کنم درختهاش خشک شد...
یا زندگی برادرمو تعریف کردن بلافاصله به مشکل خوردن تا پای طلاقم رفتن....
یا بچه داداشم به چشم اومدن تعریف کردن دستش شکست.. یا بچه خودم غذا خوب میخورد پیش این مادر شوهره غذا دادم بعد اون بدغذا شد و هر روز بدتر بدتر شد الان که دیگه کلا هیجی نمیخوره....
یا عکس بچم تو اینستا میذاشتم این بچه یه مدت همش مریض سخت شد....
یا منو شوهرم رژیم گرفتیم اینا فهمیدن وای چقدر خوب کم کردی و... منکه دیگه سایزم پایین نیومد .... شوهرمم استپ وزنی کرد قبل اینکه اونا بفهمن عالی بود اوضاعش....
خیلی مثالهای دیگه....
ممنون میشم نظرتون بگین