یبار زنبرادرم رفته بود تقاضای مهریه و طلاق داده بود. برادرم خیلی دوسش داره میمیره براش. گفتن یه فالگیر معروف تو شهرمون بود بریم پیشش منو مامانمو فرستاد رفتم فالگیره
اول گفت برمیگرده. بعد مامانم صحبت کرد مهریه اجرا گذاشته و اینا فالگیره یدفه چشماشو ریز کرد تو ته فنجون گفت نه برنمیگرده به درد زندگی نمیخوره😂بهش گفتم ما هم میدونیم دو حالت داره یا برمیگرده یا برنمیگرده.گفت مگه من خدام غیب بدونم کلاس رفتم دوره دیدم گفتن چیزای رو تو این شکل میبینی اینجوری تفسیر کن