اینو برا دوستی تعریف کردم حالا دارم کپی میکنم اینجا
خببب
اره داشتممیگفتم خلاصه این اقاا اومد اعتراف کرد ک منو میخاااد
و من گفتمم نهه😑
با گریع پا رو دلم گذاشتم و گفتم نه
و من ب شما علاقه ای ندارم
و اینکک نزدیکک ب هشتت ماااه کلا قهر بودیم و سلامم همنمیکردیم ب همدیگگ
اما اون هنوز منو میخواست و منم همش دلموو خفه میکرردم
بااز چند بار اومد جلوو و گفتم نه
و کلا مغرور بیدم😑😑😑😂😂
یبار صدام زد گفتم بله
گف تو جانم گفتن بلد نیستی؟؟؟
گفتتمم ب پسراا نه😑😑
خخخخ و دیگ نمیدونم چجوور شد ک دلو زدم ب دریا و روی خوشم رو بعد چندد مااه ب اقاا نشوون دادم
و گفت بگو ک دوسم داری😑😂
گفتم میترسمم گف از چی
گفتم از نرسیدنن
و مخالفت خانواده م بخااطر غریبه بوددنت
ول خلاصههه انقددد اطمیناان داد
ک منم راضی بشددمم
و دیگ دلوو بررردد لنتی😑😂😂
و فلنم در مرحلع اشناایی هستیم
و منتظرم دانشگا وا بشه و
دیداری داشته باشیم
و بعدم بیااد خواستگاری🙃😁😂
لنتی اگ این کرونا نبود تاالان می اومد خواستگاری😑🙃😂